اخبار

نقد نمایش ترن نویسنده وکارگردان حمید رضا آذرنگ/ رئالیستی جادویی بر بلندای عشق و خون وایثار ودرد

نقد نمایش ترن نویسنده وکارگردان حمید رضا آذرنگ/ رئالیستی جادویی بر بلندای عشق و خون وایثار ودرد
حمیدرضا آذرنگ چون خود از نزدیک جنگ و دفاع مقدس را لمس کرد است لذا نوشته‌هایش با آدم عجین می‌شود و به دل چنگ می‌زند. یادش بخیر زمان‌هایی را که شب‌ها با حمید می‌نشستیم و نمایش و شعر می‌خواندیم و گاه اشکمان درمی‌آمد. یادش بخیر اولین کار تصویری‌ای که باهم انجام دادیم به‌راستی زمان چه قدر زود می‌گذرد.

 حمیدرضا آذرنگ چون خود از نزدیک جنگ و دفاع مقدس را لمس کرد است لذا نوشته‌هایش با آدم عجین می‌شود و به دل چنگ می‌زند. یادش بخیر زمان‌هایی را که شب‌ها با حمید می‌نشستیم و نمایش و شعر می‌خواندیم و گاه اشکمان درمی‌آمد. یادش بخیر اولین کار تصویری‌ای که باهم انجام دادیم به‌راستی زمان چه قدر زود می‌گذرد. هنوز چند نمایش از او را در کمد دارم قرار بود باهم کارش کنیم اما راهمان کمی از هم جدا شد او به سمت بازیگری و نویسندگی و کارگردانی و البته تصویر و سینما رفت و من به سمت نقد و نویسندگی و کارگردانی و... اما در تئاتر ماندم  این‌گونه بود که درعین‌حالی که به هم نزدیک بودیم و هردو بر سر یک هنر چانه می‌زدیم از هم دور شدیم اما هماره دوستی امان ریشه‌دار شد و در این زمانه بی‌پیر دل‌تنگ هم می‌شویم. اما چه کنیم که هنوز در دو سوی یک هنر ایستاده‌ایم وامید که بتوانیم سال‌ها بایستیم تا نگذاریم «دیگران بنشینند».

بگذریم اما نمایش ترن، ترن در چهار سال پیش توسط نیما دهقان کارگردانی شد آن‌هم وقت من مطلبی را نوشتم. این بار اما سعی کردم با ذهنی پاک از نمایش قبلی به دید‌ن این نمایش بنشینم. چون حمید و شیوه کارش را می‌شناسم. او همان‌طور که ساده و گاه با لهجه برایت حرف می‌زند همان‌طور هم می‌نویسد و کارگردانی می‌کند. ساده اما پیچیده. درواقع لهجه‌اش تبدیل به تک‌مضراب و هارمونی‌ای می‌شود که تو را به عمق می‌برد. آذرنگ متنی را نوشته که تلفیقی از رئال و سورئال است تلفیقی که با رئالیست جادویی و سیال ذهن ترکیب تأثیرگذار و عجیبی را به وجود آورده. هرچند که نمایش بر اساس روایت شکل می‌گیرد اما مگر چه اشکالی دارد که روایت کنیم مگر «مولوی» روایت نمی‌کند.

مگر برایمان قصه نمی‌گوید و در یک قصه باز قصه‌ای و باز قصه‌ای دیگر و این شیوه داستان‌گویی ایرانی است. که منحصربه‌فرد است. که مدرن است. پس درام فقط آن چیزی که در کتاب‌ها خوانده‌ایم وبر سر کلاس‌ها یاد گرفته‌ایم و درصحنه‌ها دیده‌ایم نیست. عناصر و شیوه‌های دیگر هم دارد. می‌توان از زوایای مختلف به آن نگاه کرد. چه عیبی دارد که روایت کنیم. می‌دانم که روایت صرف شاید دراماتیک نباشد. اما آذرنگ که روایت صرف نکرده او تو را با خود می‌برد. او تو را به آسمان می‌برد و به زمین می‌آورد و « اندازه‌ات را» در خصوص دیدن تئاتر تغییر می‌دهد. «اگر درام را این‌گونه ساده کنیم وبیاندیشیم که درام یعنی انجام دادن کاری یا روی دادن حالتی در موقعیت‌ها و زمان و مکان مختلف، توسط شخص یا اشخاصی خاص برای رسیدن به هدف یا اهدافی خاص». می‌بینید چه اندازه ساده می‌شود. می‌توانی لمسش کنی درام باید قابل‌لمس باشد. مانند نمایشی که آذرنگ نوشته واین یعنی روایت دراماتیک.

از این‌ها که بگذریم متن درجاهایی ریتمش می‌افتد. در مواردی به‌سوی شعار می‌رود که باید برایش تمهیداتی اندیشیده شود. از بداهه‌های بیانی‌ای که درصحنه مهندس‌ها و ایضاً کارگرها گفته می‌شود باد پرهیز گردد. این بداهه‌ها به نوع نمایش و روندی که دارد اصلاً نمی‌خورد و بیرون می‌زند و نچسب است. هرچند که آذرنگ به‌درستی سعی کرده طنزی را به کار بیفزاید تا به‌اصطلاح زهر آن را بگیرد و محل تنفسی برای تماشاکنان ایجاد کند. اما همان چیزی که او نوشته کافی است و دیگر اضافه کردن بداهه چون وصله ناجور می‌نماید. از سویی زمان نمایش را نیز بالا می‌برد. مثلاً صحنه تلفنی حرف زدن مهندس‌ها با حاجی زیاده می‌نماید چون اطلاعات کافی در همان چند دقیقه اول به مخاطب داده‌شده و ادامه آن محلی از اعراب ندارد.

طراحی صحنه اما در ابتدا آدم را به‌سوی نمایش پرفورمنس می‌برد شاید بتوان گفت در زیر متن نمایش آذرنگ پرفورمنسی لطیف نهفته است. مگر نه آنکه همه این شهدا درحرکت‌اند. حرکت از بیرون به درون و از درون به آسمان پرواز از زمین به بلندای ابرها، رفتن از فرود به فراز ودوبار ه آمدن از فراز به فرود. مگر نه آنکه آن‌ها ما را نیز با خود به حرکت درمی‌آورند و... پس حرکت وپرفورمنس در ذات این نمایش نهفته است وبدرستی پله‌ها آرام ویکی پس از دیگر به بلندی می‌رسند. وجمعا حرکت را تداعی می‌کنند. پس ما پرفورمنس درونی هم داریم. آذرنگ دفاع را یک ضرورت می‌داند و مقدس. که مقدس نیز هست و ما برای همیشه وامدار شهدا و جانبازان و ایثار گران و مفقودین و خانواده‌هایشان هستیم و خواهیم بوده. ای‌کاش این بار مدیران و مسئولین چیزی ننویسند که نتوانند آن را پاک کنند. چون به قول پسر نویسند ه که شهید شده  بنویس از عشق از زندگی اما از «جنگ ننویس» و ما خوب می‌دانیم که جنگ با دفاع مقدس متفاوت است.

از این‌ها که بگذریم به بازی‌ها می‌رسیم که نشان دهند هدایت دراماتیک کارگردان است و البته اندیشه و تفکر بازیگران بخصوص بازی‌های فریده سپاه منصور، امیر جعفری، مهراوه شریفی‌نیا، نسیم ادبی، وحید آقا پور، فرید سجادپور و نادر برهانی مرند . بازی امیر جعفری تأثیر خودش را می‌گذارد و در اذهان می‌ماند واینجاست که بازیگری در تئاتر هرچند دریک اپیزود چنددقیقه‌ای تفاوتش را با سینما نشان می‌دهد اینکه بازیگری در تئاتر چه اندازه سخت وزنده و عمیق و مؤثر و ماندگار است.

آذرنگ در کنار حرف‌های دیروز که هنوز هم تازه است حرف امروز و اکنون را نیز می‌زند. حرف‌هایی که باید به جد به آن فکر کنیم.اینکه شهدا و خانواده اشان هماره وجه مصالحه و استفاده‌های شخصی و مادی از سوی برخی از افراد که از نزدیک ستی بر آتش داشته و دارند قرارگرفته‌اند. اینکه بایدشان شهدا و ایثارگران و خانواده‌هایشان هماره حفظ شود. اینکه ما برای همیشه وامدار آن‌ها هستیم و به قول آذرنگ «اگه این‌ها نبودند الآن نام دخترت بجای زیبا جمیله بود و باید عربی حرف می‌زدیم» اینکه هرگز خاکمان را به خاک‌های دیگر ترجیح ندهیم، اینکه مسئولین بجای آنکه شهدا را وجه‌المصالحه قرار دهند به خاک خوزستان سری بزنند و هوایش را قابل‌تنفس کنند.

بجای آنکه تمام‌وقتشان را صرف مسایل جناحی کنند به مسایل و مشکلات کشور و بخصوص خوزستان و خانواده‌های شهدا و جانبازان برسند و مصالح جامعه و کشور را در نظر بگیرند نه مصلحت خود و جناح و گروهشان را. چون آنان سرنوشت مردم یک کشور وهمیت و تمامیت ارضی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی و... یک کشور بزرگ و باستانی چون ایران را در دست دارند. پس بهتر است به این مسئولیت سترگشان کمی هم به اندیشند. چون شهدا رفتند و جانبازان خویش فدا کردند تا این کشور و مردمش سربلند و جاوید بمانند و اگر ما این مهم را درک نکنیم درواقع به آن‌ها و به آرمانشان و به این کشور و مردمش خیانت کرده‌ایم.

درنهایت باید گفت شاهد نمایشی تأثیرگذار و به‌یادماندنی بودیم؛ که کهنه نمی‌شود و مشمول مرور زمان قرار نمی‌گیرد. چراکه در خصوص خون است و جان دادن و ایثار و فداکاری و... چراکه در خصوص درد است و رنج و عشق وزندگی. همانطور که در بروشور می بینیم، «ترنی ساخته شده از سیب، سیبی که نشانه عشق است.» عشقی که در انتهای نمایش شهدا آن را فریاد می زنند « ما همه شماها رو دوست داریم» ، به حمیدرضا آذرنگ که هیاهوی سینما او را از خانه‌اش و خانواده‌اش یعنی تئاتر و تئاتری‌ها بازنداشته و به گروه به خاطر اجرایی تأثیرگذار خسته نباشید می‌گویم.

سید علی تدین صدوقی

۹ اسفند ۱۳۹۵ ۱۶:۲۴
ایران تئاتر |

نظرات بینندگان

نام را وارد کنید
تعداد کاراکتر باقیمانده: 500
نظر خود را وارد کنید